خسرو دین
 در اشعار مولانا  , حسین :  "خسرو دین" خوانده میشود.
مولانا  در داستان شیعیان حلب در دفتر ششم مثنوی ابیات 777-805 به بیان عظمت معنوی و بلندی تبار و صفات برجسته امام حسین و آسیب شناسی برخی از عزاداران حسینی میپردازد.
مولانا  بیان میکند که غصه قصه حسین  برای هر که براستی پیرو خداوند و رسول خدا حضرت مصطفی (ص) باشد بس عظیم است.
 زیرا هر که حضرت محمد را دوست دارد باید امام حسین را نیز دوست داشته باشد.زیرا که "حسین منی و انا من حسینی". "قدر عشق گوش عشق گوشوار".همچنان که آدمی گوش را دوست دارد گوشواره را نیز دوست دارد.گوش کنایه از حضرت محمد(ص) و گوشواره کنایه از امام حسین (ع) است. عزاداری و تعظیم شعایر "روح پاک" سید الشهدا از نظر مومن از صد طوفان نوح نیز مشهورترست. مولوی در دو بیت 791 و 792 با تاکید بر لفظ "مومن" وکیفیت نسبت آن با حسین تولای حسین (ع) وتبری جستن از دشمنان امام حسین (ع) را از نشانه های ایمان و مومنی معرفی میکند.
 گویی مولانا به این پاره زیارت عاشورا نظر داشته است: یا ابا عبدالله لقد عظمت الرزیه و جلت و عظمت المصیبه بک علینا و جمیع اهل الاسلام. ای ابا عبدالله بدرستی بزرگست سوگت و سترگ است و عظیم است مصیبت تو بر ما وبر همه اهل اسلام. از حسین بنام "روح سلطانی" و "شاهنشاه" یاد میشود که با تو جه به بقیه اشعار مولانا و سیاق گفتمان سوم دفتر ششم که داستان مذکور بخشی از آن است مقصود سلطان عشق است. و همچنین حسین "خسرو دین" خوانده میشود.
 هیچیک از صحابه و خلفا را مولوی به این لقب نخوانده است. امام حسین (ع) نمونه اعلای عاشق صادق واصل است. او خسرو دین است و "شاهنشاه" عاشقان است که از قفس دنیا رها یافته و استعلاء یافته است به عالم غیب.سپس مولانا می گوید ای عزاداران بر خود بگریید که فزسنگها از ارزشهای حسینی دورید.شما بر حسین مگریید در حالی که باید بر قلب و ایمان خرابت نوحه کنی که وابسته به مزخرفات این دنیای دنی گشته اید. سپس پاسخ مدعیان دروغ دینداری را میدهد و می گوید که دینداری نشانه دارد. از جمله نشانه های آن "توکل"- "جانبازی"- "بی نیازی"- "فرخی معنوی" و "بخشندگی" است.که در شما یافت نمی شود.اگر حسینی هستید و از شراب عشق الهی نوشیدهاید چرا آثار در اعمال و رفتارتان دیده نمی شود.
روزِ عاشورا نمی دانی که هست 
ماتمِ جانی که از قرنی بِه است
پیشِ مؤمن کَی بُود این غصّه خوار 
قدرِ عشق گوش عشقِ گوشوار
پیشِ مؤمن ماتمِ آن پاک روح 
شهره تر باشد ز صد طوفانِ نوح
ب790-793-دفتر ششم مثنوی 
پس عزا بر خود کنید ای خفتگان 
ز آنکه بَد مرگی است این خوابِ گران
روحِ سلطانی ز زندانی بجَسْت 
جامه چه درانیم و چو خاییم دست
چونکه ایشان خسروِ دین بوده اند 
وقتِ   شادی شد چو بشْکستند بند
سوی شادُرْوانِ دولت تاختند 
کُنده و زنجیر را انداختند
روزِ مُلک است و گَش و شاهنشهی 
گر تو یک ذرّه از ایشان آگهی
ورنه ای آگه بَرو بر خود گِری 
ز آنکه در انکارِ نَقل و مَحشری
بر دل و دینِ خرابت نوحه کن 
که نمی بیند جز این خاکِ کهن
ور همی بیند چرا نبْود دلیر 
پُشْتدار و جان سپار و چشم سیر
در رُخت کو از مَیِ دین فرّخی 
گر بدیدی بحر کو کفِّ سخی
آنکه جُو دید آب را نکْند دریغ 
خاصّه آن کاو دید آن دریا و میغ
مثنوی-دفتر ششم - ب 795- 805